مؤلف مجهول
187
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب شانزدهم در ذكر احوال شيخ عبد الرحيم ، طيب الله مرقده ] باب شانزدهم در ذكر احوال و تفسير احوال و تعيين اوضاع و تذكرهء « 1 » اطوار و كرامات بندهء خاص ملك قديم ، و مغفور رحمت غفور الرحيم ، و مظهر لطف پادشاه كريم ، و عزيز كردهء عزيز حكيم ، و متوطن جنات النعيم ، و هادى صراط المستقيم ، و قاهر شيطان الرجيم ، و شفيع مستحقان نار و جحيم ، و شافى مريض « 2 » و سقيم ، و رافع « 3 » عذاب اليم ، يگانه دهر و نادرهء عصر و بدلاى زمان ، « 4 » شيخ عبد الرحيم ، طيب الله مرقده و جعل الجنة مسكنه ، كه مردى بود ربوده ، كه نه او را به مردم روزگار كارى ، و نه مردم را به او بازارى « 5 » ، و او را از مردم بود فرارى « 6 » ، حتى كه از پدر و مادر او را گذارى و والدين « 7 » آن بزرگوار را به او اشتياق صحبت ، و نه او را به پدر و مادر الفت . ازين رهگذر ، والدين او را المها ، و او را در عشق محبوب ازلى « 8 » و معشوق لميزلى غمها . و در آتش عشق معشوق سوزان ، و در مجمر « 9 » غم چون عود گدازان . پدر و مادر آن بزرگوار در كار او حيران ، و اين كودك هميشه سينه خراشان و مدام گريان و از گريهء او در و ديوار نالان ، و مرغان خوشالحان در موافقت او در نغمه و فغان . روزى نشسته بود . پدرش از سر بىطاقتى به گردن خود برداشت و پيش طبيب برد . زارى بسيار كرد و خدمت بىشمار وعده كرد و گفت : اى طبيب بيماران ، و اى علاجكنندهء مريضان ! در دار دنيا مرا همين فرزند است و اين به اين حال است كه مىبينى . در حق اين فرزند شفقت كن ، و بر حال من رحم كن و در وسعت روزگار خود « 10 » سعى . طبيب گفت : اى خواجه ! اين دو سخن را « 11 » نيك فرمودى ، اما وسعت در « 12 » روزگار من ، از علاج فرزند تو چگونه بود ؟ خواجه فرمود : اى طبيب ! از دو وجه : يكى آنكه به هرچه دارم طفيل تست به قدر وسعت به حصول آيد . ديگر آنكه شايد كه اين فرزند من ولى باشد ، و باطن او كار كند و نظر افكند . اين هر دو موجب رفاهيت است . اين بگفت « 13 » ( و ) سعى و اهتمام بسيار كرد . بعد از الحاح بسيار طبيب قبول كرد . نبض او را گرفت ، ديد كه هيچ نوع زحمت ندارد و رنج پوشيده ، « 14 » همين مقدار تشخيص كرد كه حرارت جگر و طپش دل دارد ، اما نه از درد است . به علم قياس ملاحظه كرد « 15 » كه اين حرارت از آتش عشق است ، و حركت
--> ( 1 ) - ب : تذكير ( 2 ) - ب : امراض ( 3 ) - ب : دافع ( 4 ) - ب : + حضرت ( 5 ) - ب : گفتارى ( 6 ) - ب : - و او را . . . فرارى ( 7 ) - ب : ولدان ( 8 ) - الف : - ازلى ( 9 ) - الف : - مجمر ( 10 ) - ب : - در وسعت . . . خود ( 11 ) - ب : - را ( 12 ) - ب : اما به سعى درويش روزگار ( 13 ) - الف : - اين بگفت ( 14 ) - ب ، ت : رنج نرسيده ( 15 ) - ب : + و گفت